نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 6642 تاریخ انتشار: ۲۴ / ۱۱ / ۱۳۹۵ - ۲۱:۴۹
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

نامه محمود رحمانی، درباره ریزگردها/ غول گردها، این چه خاکی‌ست که بر سر ماست!

محمود رحمانی فیلمساز مستقل سینمای ایران در یادداشتی خطاب به مردم خوزستان با عنوان:  «مردمی که نام‌هایشان جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند» نسبت به پدیده ریزگردها واکنش نشان داد. به گزارش  پایگاه خبری اهوازنو”، در این یادداشت آمده است: نمی دانم این نامه را با مساله ای معلوم و شوربختانه تکراری برای که  می نویسم […]

محمود رحمانیمحمود رحمانی فیلمساز مستقل سینمای ایران در یادداشتی خطاب به مردم خوزستان با عنوان:  «مردمی که نام‌هایشان جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند» نسبت به پدیده ریزگردها واکنش نشان داد.

به گزارش  پایگاه خبری اهوازنو”، در این یادداشت آمده است:

نمی دانم این نامه را با مساله ای معلوم و شوربختانه تکراری برای که  می نویسم یاحتی خطاب به کدام مسول!
به گفته سازمان هواشناسی” در روزهای آینده،هوای تهران مطبوع ،شمال بارانی است، شرق برف می بارد در شمال غربی رگبار و باران های موسمی خواهد بود و در همین روزها برای جنوب پدیده ریزگرد پیش بینی نشده اما هست و دگر بار تکرار خواهد شد!
خبر تازه ای نیست تنها اتفاقی مکرر که گفتنش نقل یاسین است در…
آری این روز ها برای جنوبی ها ،خاصه خوزستانی ها مهمترین خبرها مربوط به هواشناسی است چرا که به هنگام این خبر دیگر نه وضع تحریم های جدید،برای ما مهم است و نه پیشرفتهای موشکی.
لعنتی این خبر ویرانگر آنچنان کام شهر را تلخ و رنگ آسمان را تیره می کند که گویی آخر الزمان شده است و پیر و جوان ،زن و مرد دانش آموز و دانشجو را به حصر خانگی می برد و بسیاری را هم راهی بیمارستان می کند.
نفس عده ای را به شماره می اندازد تا تنفسشان  با  اکسیژن های کپسولی مقدور شود تا همهٔ این مصیبت ها را همان دو کلمه خبر، یعنی”ریز گرد”باعث شود.
وجه غیر منصانه اش هم همین جاست.آخر این همه مصیبت و آن دو کلمه گوینده خبر هواشناسی با هم جور در نمی آید.
مثلا پدرم که فوت کرد آنقدر وحشتناک نبود که فهمیدیم به سرطان مبتلا شده اما همین دو کلمه ی لعنتی “ریز گرد”که خوشبختانه معادل خارجی هم نداشته و مستقیم تولید فرهنگستانِ ادیبِ ادب پارسی است.
خیلی حقیر به نظر می رسد مثل کلمه ریز موجودات(پلانکتون ها) اما ترجمه ذهنی مردم اهواز از “ریز گرد “چیزی معادل الک شدن دماند و دنا و زرکوه بختیاری بر سرشان است.
نمی دانم چه کسی نامه مرا می خواند و چقدر ممکن است خودش یا خانواده اش را در این موقعیت سخت تصور کند،کند،آنهم در خوزستان،که،کم نفت ندارد،کم گاز ندارد،کم آب ندارد.کم هم درد ندار.سی سه درصد آب جاری کشور را دارد و مردم اش آب جیره بندی میخرند،مسولانش عصا قورت داده پشت میز هایشان قایم می شوند ،نمایندگان ملت اش در جریانات  حفظ منافع میلی وقومی فقط سهم خود و اطرافیان را میخواهند حکام در جریانات سیاسی گروکشی می کنند و این وسط آنچه هیچ التیامی نمی یابد سینه ی سوخته مردمان خوزستان است که هنوز از جنگ التیام نیافته خاک اندود می گردد، مردمی که نام‌هایشان جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند.

دیگر نمی دانم چه کاری انجام دهم،به عنوان یک فیلمساز مستقل فیلمی ساختم با نام “مسافران” بدون دریافت پولی و یا حمایت دولتی ،تا بتوانم شرافتم را در کف دستانم بگذارم و تصویر دقیق و عینی از خوزستان پس از جنگ(امروز)به تصویر بکشم،مسافران تنها در جشنواره سینما حقیقت نمایش داشت و این کافی بود تا آماج حمله  گروههای سیاسی شوم که فیلم را سیاه نما خواندند و حتی برخی همکاران ایدولوژیک در هیت انتخاب فجر آن را فیلمی بیگانه پسند قلمداد نمودند و انواع تهمت ها روا داشتند،در حالیکه باور من این بود با حمایت از اکران فیلم، می شد مسولان و متولیان رفاه و عدالت و قانون از چند و چون وضعیت اسفبار زندگی مردم خوزستان  مطلع گردند تا شاید،شاید،شاید به امید چشمان منصفی توفیری حاصل گردد اماچه کنیم که همواره در معادلات سیاست حقیقت قربانی بزرگ آن است .
در خاک هفته گذشته به “اهوازم” رفتم تا از نزدیک مشاهداتم را ثبت کنم وقتی به خانه رفتم که دیداری تازه کنم.مادرم به شدت سینه اش می سوخت و مرتب سرفه های عجیب داشت،خانواده ام که در خانه زندانی بودند بشدت نگران مادر بودند و نسخه پزشک برای “دا” مهاجرت اجباری از شهر اهواز است،ظاهرا یکی از همسایه های پا به سن گذاشته  ما که به توصیه دکتر بی توجه بود کارش به آی سی یو کشیده است.شیخ حسین نانوا مرد سالخورده دیگری که در خیابان گرفتار ریزگرد شده بود به دلیل فشار فراوان دچار حمله قلبی شدیدی شد و او هم در بیمارستان بستری است تا قوت قالب مان  نیز درگیر همین غولگرد ها!باشد .آب خانه ،محله و کل شهر قطع بود.البته آب  شستشو،چرا که یمن برکت وجود کارون و بهمن شیرو اروند و خرسان  آب آشامیدنیشان را از کارخانجات آب معدنی همان کوههای سر به فلک کشیده زاگرس می خرند!
در این رو زها و این خاک ؛نو ،که بر سر ماست خبر رسیده بود در یکی از بیمارستانهای اهواز که به گفته وزیر بهداشت (در سفر اخیرش)وضعیت  بسیار نامطلوب دارند برق اضطراری اش با مشکل مواجه شده است چرا که برق اصلی یازده شهرنزدیک به چهارده  ساعت قطع شده بود و مسول حوادث غیرمترقبه استان خوزستان فراموش کرده بود اعلان کند مدارس تعطیل هستند و مادران وظیفه شناس و بی قرار از ترس بازخواست و نگرانی عقب ماندن کودکانشان از مدرسه با چادر هایی که تمام صورتشان را پوشانده تا در فاصله کم باچشم غیر مسلح شبیه درختی در حال حرکت به نظر برسند کودکهایشان را به مدرسه می رساندند…
و خلاصه اینکه قع آب ،تلفن و اختلال تلفن های همراه ،اقصه مکرر ی است و باعث بالا رفتن طاقت این مردم بیش از حد نحیب خوزستان شده است و از طرف دیگر اعتماد به نفس بالای مسولان در ستایش این همت و روحیه شهروندی باعث پیشنهاد ساخت دکه های در نقاط مختلف شهر که همواره به صورت رایگان به هنگام بروز گردو غبار ماسک رایگان توضیح کنند!شرایط من را به یاد توصیف های شخصیت محمد غدیرزاده در جنگ می اندازد،با یک تفاوت که در آن زمان پدیده شوم جنگ بود و نقش خوزستان در جنگ یعنی سپر دفاعی کشور ایران،تا عملا بعد از جنگ آدم فکر کند اسم خرمشهر(شهر خرم )به کنایه بر این خرابه باقی مانده  است،بگذریم.چشم ما کور مام وطن بود!حالا اما حق خرمشهر و آبادان مظلوم ،حق سوسنگرد از صلح و آرامش چیست؟!
البته جای نگرانی نیست در چند روزآینده با خوابیدن خاک تمام اینها فراموش می شود تا خاک بعدی که بر سرمان بریزد.ولی حقیقت پنهان چون آتش زیر خاکستر سر بر خواهد آورد و آن رشد فزاینده انواع سرطان ها در خوزستان است!
در این زمان سخت که بسیاری از رسانه های رسمی و حتی آزاد اندیش ملی در این باره سکوت ویا تنها به خبری کوتاه بسنده کرده ،وظیفه خود دانستم این نامه را بنویسم تا شاید برسد به دست کسی که بداند مردم خوزستان خسته اند،از رنج فراوان خسته اند،وضعیت اسف بار آنها را به ستوه آورده،شرایط بغرنج خوزستان نفس مردمش را بریده  بریده می کند،
مردم بلا کش خوزستان طاقتشان طاق شده،تصور تابستان و گرمای بی خدای بالای پنجاه درجه خوزستان با گرد و غبار و قطع برق و آب شستشو!احتمالا چیزی شبیه جهنم است،شما بگویید به کدامین گناه جهنم را برای این مردم روا می دانید،چرا اگر یک مساله سیاسی و حزبی اتفاق بیوفتد تمام تریبون ها ،پُست ها و منبرها به کار می افتد تا سهم هم حزبی، یا هم فکری اجابت شود اما درباره این شرایط بغرنج تنها سکوت است و شاید به توصیه ای قناعت کنند.
همه که در خانه هایشان دستگاهای مدرن و مجهز و گران قیمت تسویه هوا را ندارند!!!!!
فیلم مسافران من، حقیقت  همین مردم است که هیچ مدیری درون استان حاضر نشده به تماشای فیلمی بنشیند که پنج سال از عمرم را برای ساخت آن سپری کردم.حقیقتی  که آلام و درد های  آشکار و نهان مردم نجیب و کم توقع  سرزمینم را بیان می کند.
ای همکار من، ای مدیران فرهنگی،ای مسولینی که فیلمسازان اجتماعی را که می توانند چراغ راه شما باشند  به سیاه نمایی محکوم می کنید،کدامتان از شرایط بغرنج خوزستان بی اطلاعید!
آقای ریس جمهور عزیز ، من به شما رای داده ام اما بدانید پیام شما در خرداد نود دو به گوش مدیران میانی وزارت فرهنگ و ارشاد و متولیانِ بی فرهنگِ فرهنگ، که از جنس دولت قبل هستند نرسید.
برای  خوزستانی ها که ترجمان دیگری شد چرا که وقتی مردم خوزستان شما را یکصدا فریاد زدند و برای اندک خدمات دولت درباره استفاده از خودرو اروندی در استان تنها دلخوشی برخی از مردم بود مدیر لایقشان که تنها عامل خوشنودی مردم خوزستان بود را از کار برکنار کردند.
مردم خواستند تا استاندار مقتدایی که حقوقشان را مطالبه می کرد به جایش بازگردد چرا که باور این بود که ایشان منافع و حق  مردم خوزستان را بر منافع دولت و زدو بند هایی سیاسی ترجیح می داد و به چالش می کشید.چرا هیچ وقت به افکار عمومی دلایل برکناری ایشان توضیح داده نشد.
واقعیت اما این بود،مقتدائی، که دیگـر شده بود مقتدای مظلومیت  مردم خوزستان، چند تن از وزرا را که در قبال مساله گردو غبار تعهداتی داشتتد و درمقابل شانه خالی کرده  و به آنها عمل نکرده بودند را به چالشی ناگریز فرا خواند بی هیچ ابایی از هم حزبی هایش و مخالفت صریح اش با چند تن از وزرای دیگر درباره انتقال آب کارون و پیگیریِ تعهدات بی عمل، وزارت نفت در قبال گردو غبار،که در نهایت باعث عزل ایشان گردید.
همه خوزستانیها و خاصه فرهنگیان می دانند راه برون رفت از این مصائب  حضور مستمر چنین کسی و یا کسانی است که قلبشان برای خوزستان میتپد و شرایط سخت مردم اش را درک می کنند و با شجاعت و جسارت بتوانند هیت وزیران را قانع نمایند که اولویت نخست دولت، جنگ با این پدیده شوم غول گردهاست که نفس مردم اهواز را حبس کرده است.
امروز که این نامه  را نمی دانم برای چه کسی می نویسم….. مطلع شدم که خانواده ام تصمیم گرفتند برای همیشه اهوازشان را ترک کنند و این هشدار بزرگی است برای زادبومی که  به خاطر ساخت سد های فراوان ، رود های جاری،و خروشانش را خاموش ساختند ،حفر چاههای نفت در تالاب هایش ،آنها را به برهوت مبدل کرد به خاطر انسانِ صنعتیِ زیاده خواه اکوسیستم اش تغییر کرد و احتمالأ زندگی با اقتصاد تک محصولی، آینده ای مثل”نفت سفید *” نصیب ما خواهد ساخت که نماد اقتصاد ناپایدار نفت در کشور ما و همه جوامع متکی به نفت است.
تمام.
محمود رحمانی
* فیلم مستند نفت سفید .درباره شهرک صنعتی  با نام نفت سفید در بین هفتکل و مسجدسلیمان است که هفتمین میدان نفتی ایران به حساب می‌آمد و با اتمام نفت به مخروبه تبدیل شو و ساکنانش بعد از مدتی بخاطر ارتزاق و از روی تنگ دستی به شغل بدوی سنگ کنی در معادن کوه روی آوردند و بلاخره از روی نقشه جغرافی حذف گردید.

ارسال دیدگاه