نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 16818 تاریخ انتشار: ۲۶ / ۰۶ / ۱۳۹۷ - ۲۱:۵۴
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

نخبه کشی یاغی سازی” در نفت! مروری بر آنچه این سال ها در نفت پیاپی رخ داده است

اهوازنو: “نخبه کشی یاغی سازی” در نفت! مروری بر آنچه این سال ها در نفت پیاپی رخ داده است… ▪سال ها قبل بخصوص در دوران رضا شاه و یا فاصله ی بین رفتن قاجارها و فتحعلی شاه بیمار و کم توان و آمدن رضاشاه قلدر و دیکتاتور ؛پروسه ای در کشور رخ داد و مدیریت […]

اهوازنو: “نخبه کشی یاغی سازی” در نفت! مروری بر آنچه این سال ها در نفت پیاپی رخ داده است…

سال ها قبل بخصوص در دوران رضا شاه و یا فاصله ی بین رفتن قاجارها و فتحعلی شاه بیمار و کم توان و آمدن رضاشاه قلدر و دیکتاتور ؛پروسه ای در کشور رخ داد و مدیریت نشد که  کشور عزیزمان ایران را تا مرز تجزیه شدن تضعیف نمود

 

▪در آن دوران شاهان و یا خوانین آنچنان بر مردم و زیر دستان سخت می گرفتند و بر گرده ی آنها بار بی دلیل می گذاشتند که اکثر آنها یا عزت نفس شان را از دست داده و به مزدور صرف و بی اراده و نوکر بله قربان گو تبدیل می شدند که دیگر قوه ی هوش و قوای فکری و جسمی خود را از دست داده و دیگر جز نوکری و امور ضعیف و بی پایه کاری از آنان بر نمی

آمد

و به هنگام جنگ ها و حوادث فاقد توان و عرضه ی لازم برای کمک و دفاع بودند

یا افراد دارای جایگاه ایلی و رگ و ریشه ی اصیل بزرگی داشتند که ظلم و ستم را بر نمی تافتند و در اثر فشارهای مضاعفی که بر آنان وارد می آمد می ایستادند و اصطلاحا” “یاغی ” می شدند…

 

▪حالا همان آدمی که از خان یا کدخدا تقاضا و خواهش رفتار بهتر و محترمانه تَر داشت چنان عرصه بر او تنگ می شد که با جمع و آوری خویشان و نزدیکانش به کوه و جنگل می زِد و مقابل خان؛کدخدا یا رییس خود صف بندی می کرد و به یک معارض تبدیل می گشت چنانچه گاه خان یا کدخدا را شکست می داد و مدعی ملک تحت تملک آنان می شد و گاه حتی پا را فراتر نهاده و خواهان جدایی و تجزیه ی کشور می شد و حالا قشون حکومت که باید وقت و نیروی خود را صرف جنگ و دفاع از کشور می کرد با صرف هزینه های هنگفت مالی و جانی باید به جنگ یاغیانی می رفت که ابتدا در مقام دوست فقط حقوق أولیه و انسانی خود را طلب کرده بودند

و وقتی در اثر ازدیاد زورگویی و افزایش ظلم و ستم کارد به استخوان شان رسیده بود…به یاغی و دشمن تبدیل شده بودند!

▪نمونه ی این موارد در تاریخ را محمود دولت آبادی در کلیدر به زیبایی به تصویر می کشد که گلمحمد کلمیشی و خانواده اش که سر به زندگی ساده ی عشایری دارند در اثر ظلم و ستم بیش از اندازه ی مأموران دولتی به دشمن تبدیل شده و به یاغی گری و جنگ سخت با قشون حکومتی می پردازند

 

▪در بختیاری هم ازین نمونه ها فراوانند ” آجهانبخش طهماسبی راکی” خود نمونه ی بارزی از یاغیانی ست که علیرغم عشق به مملکت و ایران و تنها بخاطر ظلم فئودال ها و قوای دولتی سر به طغیان برداشت

یا “علیمراد حج ممقلی” در بختیاری و عبدالله خان باتولی در کهگلویه…

▪آنچه در چند سال اخیر در نفت رخ داده ادامه ی روند “یاغی سازی” و تبدیل دوستان به اپوزوسیون و دشمنان قسم خورده است

ولی آیا مدیرانی که کارمند آرام دیروز یا حتی دوست و مدافع دیروز را امروز دشمن و یاغی در سازمان می بینند هیچ با خود اندیشیده اند که چرا؟

و چه اتفاقی افتاده که فرصت دیروز به تهدید امروز إنجامیده است؟!

آیا هیچ کدام از مدیران تحت هجمه و مقابله برای یک بار هم شده در رفتار خود دقیق شده و ژرد نگریسته اند ؟!

متاسفانه وجود نگاه از بالا به پایین و مغرورانه ی مدیران نفتی در نفت باعث گردیده که گمان کنند همواره باید کارمندان به مدیران احترام گذشته و مطیع صد در صد آنان حتی در تصمیمات اشتباه باشند!

غافل از اینکه نیروی مطیعی که مهارت او تنها در چشم گفتن و کیف برداشتن و بلیط گرفتن است در مواقع ضروری و حساس و گلوگاه ها هیچ کمکی به فرد مدیر یا سازمان نمی تواند بنماید

اصولا آیا روح نوکری و بله قربانگویی محض با اندیشیدن و نبوغ و ابتکار و قدرت تصمیم گیری پارادوکس و تناقض ندارد؟!

▪آیا مدیران هیچ اندیشیده اند که اگر نیرویی عزت نفس و منزلت خود را از دست داد و مطیع و توسری خور محض گردید دیگر جز سرسپردگی و اسارت نفس قادر به انجام هیچ رشادت و شهامت و ایفای نقش در بحران ها و خطرات پیش رو نیست؟

 

▪متاسفانه در نفت نیز چون سیطره ی کهن تاریخ گاه فشار و بی حرمتی و رفتار اهانت آمیز چنان  افزایش می گیرد که گرچه این فشار بعضی انسان های فاقد ژن دلیری و شجاعت را مرعوب و منکوب می نماید

اما گاه نیز سبب انجام پروسه ی” یاغی سازی” در افراد دارای روحیه آزادگی و بزرگمنشی در سازمان شده و گاه حتی آتش این فشارها چنان بالا می گیرد که گریبان شیخ و مرید و محتسب را یکجا می گیرد…و به بحرانی عظیم و لاینحل تبدیل می گردد

▪بیاییم گاه از اسب غرور پیاده شده و به این بیندیشیم که چگونه شد؟ که دوستان و رفقای همراه دیروز به یاغیان و سرکشان امروز تبدیل گشته اند ؟!

کاش گاهی قبل از اینکه دیر بشود یک سوزن به

خودمان بزنیم و سپس یک جوالدوز به همسایه…!

▪گرچه تاریخ را همواره قوم غالب می نویسد و نه مغلوب…اما سرتاسر تاریخ در یک نکته اتفاق نظر دارد…و آن اینست که “ایستاده مردن به و نیکولو از نوکر بودن و زبون بودن است”

 

٢۶ شهریوماه٩٧/ #بابک_طهماسبی

 

ارسال دیدگاه

logo-samandehi