نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 11716 تاریخ انتشار: ۱۱ / ۰۶ / ۱۳۹۶ - ۲۰:۲۳
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

قابل توجه وزیر محترم نفت…

  در حال گذر از شرکت مارون بودم….دیدم آدم های زیادی در حالی که سیاه چادر هاشونو با لوله و …حمل و سوار کامیونت می کردند سخت و با عجله مشغول فرار هستند… با خود گفتم شاید عشایر هستند که در حال کوچ هستند برای اینکه جلب توجه کنم چند بار گفتم :بله بله..”عشایر ذخایر […]

 

در حال گذر از شرکت مارون بودم….دیدم آدم های زیادی در حالی که سیاه چادر هاشونو با لوله و …حمل و سوار کامیونت می کردند سخت و با عجله مشغول فرار هستند…
با خود گفتم شاید عشایر هستند که در حال کوچ هستند
برای اینکه جلب توجه کنم چند بار گفتم :بله بله..”عشایر ذخایر انقلابند”
و برای اینکه سر صحبت رو باهاشون باز کنم…گفتم اگر عشایر نبودند مرزهای ما امنیت نداشتند و ما امروز برای شیر و دوغ هم محتاج امپریالیسم آمریکا! بودیم…

که دیدم یهو یکی شون کارت رسمی نفتش رو از جیبش درآورد جلو من گرفت و با تمسخر گفت :مرد حسابی ما همه دکتر و مهندس و از پرسنل مناطق نفتخیز هستیم که از وقتی فهمیدیم”گونج ها” آقای “جیم پ” رو کاندید مدیرعاملی مناطق نفتخیز کردند داریم وسایل مون رو جمع می کنیم که هر چه زودتر و قبل از اینکه کشته یا زخمی بشیم از اهواز متواری بشیم…

مرد اینو گفت و هول هولکی زن و بچش رو سوار کامیونت کرد و با سرعت نور از شرکت مارون دور شدند…

یکی دیگه از نفتی ها که خانوادش رو هم همراه داشت با بغض گفت: اگه به آقای وزیر نفت دسترسی دارید ازش خواهش کنید که مواظب جان ما باشه…
ما هزار تا آرزو داریم

یکی دیگه از توی کارخونه فریاد زد کمک کمک…تو رو خدا منو با “جیم پ” تنها نذارید
آخه لامروت ها ما یک عمر همکار بودیم…من نمی خوام بسوزم…من نمی خوام بمیرم…

جماعت فوج فوج سوار کامیونت ها می شدند و فرار را بر قرار ترجیح می دادند

از دور اما یک ویتارای سفید در حالی که راننده ا ی پشت فرمان آن دیده نمی شد…!
به مهلکه نزدیک می شد…

١١شهریور ٩۶/یک کارمند مناطق نفتخیز جنوب که جانش را دوست دارد!

 

ارسال دیدگاه