نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 10971 تاریخ انتشار: ۱۳ / ۰۵ / ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۷
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

 ادبیات فولکلور بختیاری…” آلازنگی ها”

قصه های دام(مادرم) در زمان کودکی زیباترین نوستالژی عمرم هستند و هیچ خاطره ای به اندازه ی شب های بارانی زمستان و قصه ها و متل هایی که “دام سیم اگود”(مادرم برایم تعریف می کرد) دلچسب و گوارا نبود… در چند افسانه بختیاری با موجودی به نام الازنگی آشنا می شویم. او غولی است آدمخوار […]

قصه های دام(مادرم) در زمان کودکی زیباترین نوستالژی عمرم هستند و هیچ خاطره ای به اندازه ی شب های بارانی زمستان و قصه ها و متل هایی که “دام سیم اگود”(مادرم برایم تعریف می کرد) دلچسب و گوارا نبود…

در چند افسانه بختیاری با موجودی به نام الازنگی آشنا می شویم. او غولی است آدمخوار که به شکل های مختلفی در می آید در افسانه یا “متل ماه تی تی “یا “تمتی “که در فرهنگ بختیاری بسیار معروف و پرطرفدار است، هفت دختر به علت فقر و نداری خانواده ها در کوهستان رها می شوند.پس از فراز و نشیب های بسیار اسیر الازنگی می شوند.

بقیه در ادامه مطلب …

الازنگی که بوی آدمیزاد را تشخیص می دهد در هیات پیرمردی از در صلح و فریب در می آید تا هفت دوشیزه را بخورد. “تمتی” که در عین حال زیباترین، کوچکترین و با هوش ترین آن هاست فریب الازنگی را نخورده بر خواب و غفلت غلبه می کند و با بریدن دست خود و پاشیدن نمک به آن تاپگاه دیوار را به خدمت می گیرد. الازنگی که اندیشه ای جز خوردن دخترکان ندارد بنده وار بهانه و دستورات تمتی را اجرا می کند از یک سو” تمتی” به دست دیو ابزار و وسایل فرار و هلاک دیو را تهیه می کند و از دیگر سو الازنگی به امید غفلت و فریب دختران صبر می کند تا آن ها به خواب روند. اما هر گاه مراجعت می کند تمتی را بیدار می بیند. تمتی پس از تهیه هفت خیگ روغن، هفت دست لباس مردانه، هفت اسب رهوار، هفت بار تیغ و سوزه و هفت من نمک به دست الازنگی آخر او را به دنبال نخود سیاه می فرستد و با گریه از او می خواهد که آب سله( سبد ته کنده) برایشان بیاورد. الازنگی به سراغ آب می رود و از دیگر سو دختران گریخته، خیگ ها را به جای خود قرار می دهند. دیو از سر خشم تهی دست و بدون آب برمیگردد تا به هر قیمتی و از سر قدرت دخترکان را بخورد اما به خیگ های روغن هجوم می آورد و متوجه فریب تمتی می شود. مسیر فرار آنان را پیش می گیرد تیغ و سوزن به پای او رفته و نمک زخم او را شدیدتر می کند. تمتی و دیگر دختران با لباس مردانه از آب عبور می کنند. الازنگی دوباره در هیات پیرمرد مهربان قصد فریب آنان را دارد در آخرین لحظه تمتی از الازنگی می خواهد که پا بر سنگ سفید بگذارد و از آب عبور کند اما سنگ سفید چیزی جز کف آب نبود
و الازنگی به دست دختران به هلاکت می رسد.

۱۳ مرداد ۹۶/ بابک طهماسبی

ارسال دیدگاه