نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 1101 تاریخ انتشار: ۰۴ / ۰۴ / ۱۳۹۵ - ۰:۵۲
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

وقتی وجدان مدیران سیاسی با فیش حقوقی چند ده میلیونی به خواب رفته است..! گزارشی از وضعیت شغلی فروشندگان در بازار اهواز

دفتر مرا دست درد می زند ورق… شعر تازه ی مرا درد گفته است! درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟! درد حرف من نیست… درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم… چند روز بیش فیش های حقوقی برخی از مسئولین سیاسی فاش شد…ارقام […]

دفتر مرا دست درد می زند ورق…

شعر تازه ی مرا درد گفته است!

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟!

درد حرف من نیست…

درد نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم…

چند روز بیش فیش های حقوقی برخی از مسئولین سیاسی فاش شد…ارقام حیرت آور! حقوق های أفلاکی! ارقام نجومی!

که دل هر وطن پرست دلسوزی را به درد می آورد…وقتی جوان برومند و تحصیل کرده ی مملکتم آرزوی یک کار دولتی با حقوق ٨٠٠ هزارتومانی ! اداره ی کار برایش آرزو می شود و آرمانشهرش یک آپارتمان نقلی اجاره ای و یک زندگی ساده ی آبرومند است و به این هم نمی رسد..! تو مسئول سیاسی…چگونه به خود اجازه می دهی که حقوقی معادل کارکرد ۶٠ یا ١٠٠ جوان بیکار و آرزو به دل ایرانی را یکجا چپاول کنی؟! واقعا واژه برای بیان آنچه این نمونه آدمها به سر مردم می آورند کم می آورد و با هیچ کلمه و جمله ای نمی شود اینگونه خیانت ها را توصیف کرد!

وقتی کودک هم استانی در قرن ٢٢…! قرن تکنولوژی و نانو و زندگی در مریخ و کرات دیگر! بخاطر ضعف بنیه و کمبود تغذیه به هزار ویک بیماری مبتلا می شود…اف بر شما باد و ننگ بر احترام پوشالی و أبهت ساختگی تان!

به محلات فقیرنشین اهواز یا دیگر شهر های استان بیایید تا عمق فاجعه از حق خوری های خود را ببینید و درک کنید…!

جالب اینکه بعضی از دوستان هم حزبی به انتشار مطالبی در فضای مجازی پرداختند که به موضوع فیش های نجومی نپردازید چون جناح مقابل سوء استفاده می کند؟!! و دولت تضعیف می شود؟!

دوستان عزیز کاش بجای انتشار اینگونه مطالب سخیف و دون! یقه ی این گونه افراد را می گرفتید و آنها را مورد مذمت و نکوهش قرار می دادید که چرا هم بیت المال و حق مردم را چپاول می کنید و هم اینکه چرا به ابروی دولت تدبیر و امید خدشه وارد می سازید؟! نه اینکه در پی مسکوت کردن و خاموش کردن صدای این رسوایی بزرگ و نابخشودنی باشید؟! امیدوارم که دولت تدبیر و رییس جمهور محترم با استرداد حقوق مردم از این گونه افراد…آنها را از پیکره ی دولت جدا و به أشد مجازات محکوم نماید…باشد که درسی باشد برای سایر مسئولین و مقامات سیاسی…

برای تهیه گزارشی از وضع فروشندگان مغازه ها در بازار اهواز به بازار سلمان فارسی(نادری) می روم…که اکثرا خواهران ما و دختران شریف و زحمتکش همین مرز و بومند…

اولین مغازه یک کیف فروشی هست فروشنده دختری جوانست که لیسانس زیست شناسی دارد حقوق دریافتی ٢۵٠هزار تومان..!بیمه ندارد..!ساعت کار از ٨صبح تا ١۴ و عصر از ١٧تا٢٢شب!! یعنی دوتایم!

وقتی از مشکلاتش می گوید حقیقتا تنم می لرزد…از فیش حقوقی خودم…شرمم می آید..و هیچ کاری جز انعکاس درد..از دستم بر نمی آید!

به خیابان امام می روم بوتیک لباس مردانه هست فروشنده خانمی متاهل است…می گوید که لیسانس معماری دارد اما وقتی نتوانسته کار دولتی پیدا کند..مجبور به کار در این مغازه شده و دو بچه ی خردسال دارد که مادرشوهرش از آنها نگهداری میکند…حین صحبت بار مغازه می رسد و جالب اینکه خانم جوان و نحیف مانند یک مرد کیسه های سنگین لباس را از روی گاری۴چرخ …به درون مغازه می کشد…سخت به نفس نفس زدن می افتد…هردو سخت عرق می کنیم او از سنگینی کیسه ی لباس و من از سنگینی بار غم و شرم…شرم از اینکه عمری سنگ ادم هایی را در کار سیاسی به سینه زدم که حالا می بینم…!

میزان حقوقش را می گوید…٢٨٠تومن..! از ٨صبح تا ٢١شب یک سره!!! بیمه ندارد

و لقمه ای نان و…پیچیده در یک نایلون دارد…ناهار ساده اش است که همراه خود می آورد چون با توجه به حقوق دریافتی…نمی تواند به خانه برود و برگردد!

آیا یک مادر که باید فرزندان دلیر و رشید این مملکت را تربیت کند…باید به فرزندانش مهر و عطوفت و غیرت و وطن پرستی بیاموزد…باید اینگونه…فرزندانش را روزی یک ساعت انهم اگر بیدار باشند ببیند؟! از شغل همسرش می پرسم..می گوید او هم لیسانس ادبیات دارد و پیک موتوری شده است!

به سراغ مغازه ی کتابفروشی می روم…چندین خانم و آقای جوان در آن کار می کنند حقوق دریافتی ۴٠٠هزاررتومان…بیمه نیستند…و وضع آنها هم تعریفی ندارد…در چهره شان که مینگرم خستگی و بی حوصلگی موج می زند..

به سراغ مغازه ی بهداشتی فروشی می روم باز هم خانمی جوان با حقوق ٣٠٠هزار تومان…بیمه ندارد..و می گوید از زیاد ایستادن سرپا…واریس گرفته است! مدرک تحصیلی او نیز فوق دیپلم مدیریت دولتی است و میگوید که کار دولتی پارتی می خواهد!که او ندارد…از مشکلاتش می گوید…

و آنچه در تمامی این عزیزان دردی مشترک بود… فراتر از حقوق های کم و ناجوانمردانه و  نبود بیمه و…

نبود امنیت شغلی بود و اینکه همگی از نگاه بیمار و بی شرمانه ی بعضی از مشتریان گلایه مند بودند و تیغ نگاه وقیحانه ی بعضی بوالهوسان از خدا بی خبر سخت روح خواهران شریف و زحمتکش ما در محیط کار را رنجانده بود!

آقای مدیر دارای حقوق نجومی…نمی دانم که این نوشته به دست تو می رسد یا نه؟ و نمی دانم که قلم ناتوان من قادر به انتقال عمق درد این جوانان به تو شده است یا نه؟

نمی دانم آیا وجدان تو هم به درد آمده است یا نه؟

می دانم که نوشته های من بوی درد می دهد…بوی اشک..بوی رنج…و آه! می دانم که قلم  من پژواک درد است…اما دلم از ناعدالتی تو و بی عاری ات نسبت به فلاکت مردمت به درد آمده است…روح قلم آزاده ام قادر به نگارش تملق و چشم پوشی از چپاول چون تو غارتگری نیست!

می دانی حقوق ٧٠میلیونی تو چند برابرحقوق چند دختر و پسر جوان زحمتکش و شرافتمند خوزستانی با حقوق ٢۵٠هزار تومان است؟!

رسالت من انعکاس آن دردی ست که مردمم را خموده و رنجور کرده است…

پس در پژواک حقیقت…حزب و حزب بازی ممنوع

سیاسی گری و منفعت طلبی ممنوع

حزب ما ایران و مردم شریف و عزیز وطن است و مملکتی که هزاران شهید عاشق داد تا کرامت و شرافت مردمش حفظ گردد…هرکس خادم مردم باشد ولینعمت ماست و هر انچه لاغیر…دشمنی دون که باید رانده و رسوا شود

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم…

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته سخن درآورم

نعره نیستند!

تا ز نای جان برآورم…

دردهای من نگفتنی ست

دردهای من نهفتنی ست!

دردهای من

گرچه مثل مردم زمانه نیست!

درد مردم زمانه است…

تیرماه٩۵/بابک طهماسبی

 

 

 

ارسال دیدگاه