نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 1410 تاریخ انتشار: ۲۷ / ۰۴ / ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۱
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

قصه ی شهر نفتستان! قصه ی پر غصه ای که از دور دل می برد و از نزدیک زهره…!

قصه ی شهر نفتستان…تقدیم به پرسنل زحمتکش و محروم نفت… امشب به قصه ی دل من گوش می کنی… فردا مرا چو قصه فراموش می کنی… این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت..ولی تو کجا؟ گوش می کنی؟! یکی بود یکی نبود…شهری بود به نام شرکت نفتستان..! که در اون ۵درصد کیف می […]

قصه ی شهر نفتستان…تقدیم به پرسنل زحمتکش و محروم نفت…

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی…

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی…

این در همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت..ولی تو کجا؟ گوش می کنی؟!

یکی بود یکی نبود…شهری بود به نام شرکت نفتستان..! که در اون ۵درصد کیف می کردند و روزگار به خوشی می گذروندند و ٩۵درصد بزور با حقوق در یافتی شون…خودشون رو سیر می کردند و خودشون رو به سر ماه می رسوندند!!

توی اون شهر اون ۵درصد که بهشون طایفه ی مدیران می گفتند همه خوشحال بودند و خندان…بچه هاشون شاد بودند و سرمست…استخرهای شهر نفتستان…سینماهای نفتستان…تفریحگاه های شمال و جنوب…راننده های شرکت که توسط مدیران خندان در اختیار خانواده ها بود و خلاصه روزگار به خوشی و خرمی می گذراندند..!

در اتاق های مدیران شهر نفتستان صندلی هایی وجود داشت که بسیار سحر آمیز بودند…پایه های صندلی های آبنوس هر روز انگار رشد قطری می کردند! و محکم و محکم تر می شدند اما این صندلی ها یک عیب داشتند…!هرکس روی اونها می نشست اخلاق و معرفت رو فراموش می کرد و بزودی تبدیل می شد به یه آدم مغرور که باقی اون ٩۵درصد رو ریز و حقیر می دید…گاهی اون صندلی ها سلام کردن رو هم از یاد اون ادمها می برد!!!

اون صندلی ها خیلی صندلی های بد  و دوستان نابابی بودند که اون۵درصد رو از راه به در می کردند…و اونها روزبروز با اینکه فربه تر میشدند و کلفت تر…اما سرگیجه میگرفتند و سرشون جوری گیج می رفت…که فقط با کنجد می تونستند خودشون رو درمان کنند…

اما بشنویم از اون ٩۵درصد شهر نفتستان…اونها هر سی روز باید می دویدند…عملیاتی ها توی گرمای نفسگیر و بی رحم جنوب…و فلات قاره ای ها وسط خلیج و اقیانوس…کارمندهای دون پایه ی شهر هم از صبح تا دم غروب توی اتاق هاشون با ارباب رجوع سروکله می زدند و گاهی از خاطره های قشنگشون می گفتند که به جناب مدیر سلام کردیم و اون با سر تکون دادن جواب داد!! و ذوق می کردند!! و غش و ریسه می رفتند..!

اون٩۵درصد از اینکه گاه گداری می تونستند گوشت بخورند! یا برای بچه هاشون سالی دوبار لباس از دستفروش های کنار خیابون تهیه کنند راضی بودند و سر از پا نمیشناختند…

همین که اون۵درصد خوشحال  گاهی جواب سلام شون رو با سر می دادند جای خوشحالی و شعف داشت!!

و آنچه که اون٩۵درصد رو خوشحال تر می کرد یه راز بود…اینکه مردم بیرون از شهر نفتستان… فرق بین ۵درصد اول و٩۵درصد دوم رو نمی دونستند؟! و به اونها هم مثل ۵درصد مدیران نگاه می کردند…

بیرون شهر نفتستان…رهگذرانی که از دور چراغهای پرنور و رقصان و ساختمان های شیک و قشنگ شهر رو از دور می دیدند رو ازحسرت کشته بود…و داخلش خود ٩۵درصد نفتستانی ها رو!!

هروقت پاداشی به شهر میومد اون ۵درصد خوشحال و پاک و شادمان ٩۵درصدش رو می بردند و مابقی ٩۵درصد!!! ۵درصد باقی مونده رو بین خودش تقسیم می کردند و برای شادی خاطر اون ۵درصد دعا می کردند!!

تمام شایستگی های A متعلق به اون ۵درصد بود!! و اگر Cیا حتی dهم می موند به اون ٩۵درصد می دادند و اونها هم شاد و مسرور میشدند و به جان آن مردان نخبه! و شایسته که حقا شایستگیA تنها برازنده ی قامت نه چندان رعنای آنها بود…دعا می کردند

در شهر نفتستان اما هر وقت توی شهرهای بغلی کسی خبطی می کرد…نامه ای میومد و طبق اون باز اون ٩۵درصد بودند که تنبیه می شدند! آخه اونها شرکت نفتستانی بودند و مرفه..! همین که سوپرمارکت محل تا سر ماه اونها رو قبول داشت و بهشون نسیه می داد..! خب پس مرفه بودند!!خلاصه نامه پشت نامه که همون شایستگی C هم باید قطع بشه…اول اون٩۵درصد خواستند اعتراض کنند… اما بلد نبودند که اعتراض چه شکلیه؟!از مدیران شنیده بودند که شبیه آلازنگی هست..!شبیه دیو…زشت و ناپسند!

نامه اومد باز علاوه بر شایستگی…باقی امکانات اون ٩۵درصد هم قطع بشه…چون توی یه شهر دیگه یه عده حقوق های نجومی گرفتند…راستی هیس…نکنه بقال محل بفهمه…!

خلاصه هر روز از بیرون از شهر نفتستان نامه ای صادر می شود و خواهان قطع امکانات ساکنان شهر نفتستان می شود و کم شدن حقوق و…

قطعا آن کسی که نامه از بیرون شهر نفتستان می نویسد از وجود کارگران و کارمندان عادی که ٩۵درصد هستند و آن ۵درصد مدیران شاد و خوشبخت..بی خبرند و از تفاوت هایی که به مثابه آدم های مریخی و آدم های زمینی می ماند..! و از بچه های۵درصدی که سخت به دنبال رژیم لاغری هستند و بچه کارگران و کارمندان ٩۵ درصدی که سوء تغذیه دارند …!و لباس شیک و گردش و شادی و رفاه  برایشان آرزویی محال هست!

ولی آیا مسئولین نفت هم بی خبرند؟!

آیا مقامات عالی وزارت نفت نمی دانند؟! که کارگران و کارمندان عادی با سیلی صورت خویش را سرخ نگه داشته و آبروداری می کنند؟!که هر روز با صدور مجوزی و بخشنامه ای تن شریف پرسنل محروم و زحمتکش نفت را می لرزانند…

کاش مسئولان چشم ها را می شستند و این همه تبعیض را در نفت می دیدند و بعد…هر روز تبصره و ماده صادر می کردند…!

برچسب ها: ,
ارسال دیدگاه

logo-samandehi