نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 783 تاریخ انتشار: ۰۴ / ۰۳ / ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۹
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

شهر من مسجدسلیمان…مادری محتضر با فرزندانی ناخلف!

مسجدسلیمان و من هردو خسته از کلیشه ها و تکرارهای پوچ و بی ارزش از حقایق می گوییم… ما هر دو خسته ایم از عناوین دهان پرکن اما توخالی…ما هردو از واژه ی اولین ها بیزاریم؟! از نام بردن از چاه شماره یک..از قصه های کارگران نفت و لفت و رایت های انگلیسی ها..از قصه […]

مسجدسلیمان و من هردو خسته از کلیشه ها و تکرارهای پوچ و بی ارزش از حقایق می گوییم…

ما هر دو خسته ایم از عناوین دهان پرکن اما توخالی…ما هردو از واژه ی اولین ها بیزاریم؟!

از نام بردن از چاه شماره یک..از قصه های کارگران نفت و لفت و رایت های انگلیسی ها..از قصه ی کمپانی دارسی و از قصه ی پرتکرار جیکاک و عصای مغناظیسی و ریش نسوزش…متنفریم

برای من و شهرم از امروز بگو

از بی آبی؛بی گازی؛بیکاری؛سفره ی خالی؛پشت خمیده و آه پدر..!

از وایه های مانده بر دل مادر…برای من از حجله هایی که آرزوهای بلند جوانان مان را در چارچوبی سیاه و قاب عکسی کوچک تصویر می کنند بگو

شهر من خسته از عنوان های پرطمطراق و تاریخ کهن “اولین ها” اما سفره های  خالی از نان و امید و آرزوهای برباد رفته است

خاک مسجدسلیمان که روزی مأوی من و تو بود امروز چون مادری ست که فرزندانی موفق اما ناخلف چون من و تو …دارد

سخنم با توست آقای نماینده…که از رانت شهر کوچکت به قلب آسمان خراش ها در تهران رفتی…و یادم تورا فراموش!

تو برای شهرت چه کردی؟؟

آقایانی که عنوان دکتر و پروفسور و مهندس را لقب می کشید..برای شهرتان چه کردید؟!

آیا برای مام وطن فرزند شایسته ای بوده اید؟!

آقایانی که از این خاک مهربان به رده های اول نفت رسیدید…سهم شهرتان چه شد؟!دین تان به شهرتان را ادا کردید؟!

سهم شهر من از نفت به غیر از گازهای سرطان زا و خفقان آور و هوای مسموم و…یک هنرستان فنی نفت بود و یک تیم فوتبال..!

هنرستان را که با بی تفاوتی شما…بستند!

تیم فوتبال نفت را هم چنان بی پول و یتیم رها کردید که به رده ی پایین تر سقوط کرد و تنها دلیل هفته ای یک روز شادی مردم شهر هم از بین رفت..!

مسجدسلیمان ما اسیر فرزندان ناخلفی ست که به بالاترین رده ها در کشور و حتی دنیا رسیدند اما فراموش کردند که از کجا آمده اند؟؟

مسجدسلیمان اسیر بی تعصبی فرزندان خود است که اگر هرکدام از آنها تصمیم به آباد کردن فقط یک متر از شهر خود می گرفتند امروز شهر به بهشت برین تبدیل شده بود

بپذیریم که ما فرزندان شهر ناسپاس و نمک نشناس بودیم…ما که در برج های عاج نشستیم و شهر زخمی و مردم محرومش را از یاد بردیم

ما مقصریم…چرا که تعصب نسبت به شهر و مردم مان را به نوشتن MIS پشت شیشه ی خودروهای گرانقیمت مان خلاصه کردیم!

اگر چهره ی شهرمان اینست ما فرزندان ناخلف شهر مقصریم…

مقصریم که بی وفاییم..بی تعصبیم…فرصت طلب و فراموشکاریم و شهر و مردم مان را زود از یاد برده ایم…

امروز فقط در سرتاسر کشور ده ها هزار مسجدسلیمانی برجسته و متمول و مسئول حضور دارند که تابحال کوچکترین حرکتی برای شهر خود نکرده اند!

در دنیا نیز به همین شکل! دل به این خوش کرده ایم که در یک مسابقه ی فوتبال…پلاکاردی با نشان MIS در ورزشگاه بوده است!

اما زهی کوچکترین تلاش و کوشش برای تغییر وضعیت مردم و شهر…

بیاییم بجای حرف…در عمل در خود نسبت به شهر و مردمش احساس دین کنیم

بیاییم با دیدن جوان همشهری بیکار و محروم…احساس مسئولیت کنیم

و بیاییم با وحدت و همدلی فکری بحال مسجدسلیمان عزیز اما زخمی و خسته بنماییم که امروز شهر ما به امید کمک و یاری فرزندانش روزگار می گذراند

پنجم خرداد نود و پنج می تواند شروعی دوباره برای شهر عزیزمان باشد…اگر همه ی ما فرزندان شهر بخواهیم…

بابک طهماسبی

 

ارسال دیدگاه