نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 2190 تاریخ انتشار: ۱۱ / ۰۶ / ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۱
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

شنیده ام پاییز در راهست..؟ باران…برگ ریزان و گریه های من به شعر تلخ یغما

دوازدهم شهریور است…شنیده ام پاییز در راهست…؟! ناخودآگاه پرتره ای از پاییز دشت نگاهم را می پوشاند ظریفی می گفت…قدری آهسته تر! این برگ(زرد) تفاله ی پاییز نیست! جنازه ی بهار است… بقول اخوان پادشاه فصل ها پاییز… مرگ غمبار برگ! جوانی با قامتی پوشانده در لباس مشکی… عینک سیاه دودی… تندباد بیرحم و قار […]

دوازدهم شهریور است…شنیده ام پاییز در راهست…؟!

ناخودآگاه پرتره ای از پاییز دشت نگاهم را می پوشاند

ظریفی می گفت…قدری آهسته تر!

این برگ(زرد) تفاله ی پاییز نیست!

جنازه ی بهار است…

بقول اخوان پادشاه فصل ها پاییز…

مرگ غمبار برگ!

جوانی با قامتی پوشانده در لباس مشکی…

عینک سیاه دودی…

تندباد بیرحم و قار قار کلاغی که به درخت لخت دهن کجی می کرد

صدای زوزه ی خشمگین باد و لنگه های پنجره ای که به هم می خورد…

و عنان اختیار به دست باد زورگوی پاییزی سپرده بود…

نم نم  اریب باران پاییز و فریاد جوجه های گنجشکی که بر بالای نارون پیر…مرثیه ی سقوط می خواندند!

پاییز کوچ شاعر بی غزل واژه…بوی خاک نم خورده…

رقص واژگان نامأنوس و سفسطه های بی هدف و بی سرانجام دوست شاعرم” نیک”…!

و دفتر شعری کاهی خیس خورده از شوری اشک…!

شنیده ام پاییز در راهست…؟!

پاییز سرد با غمی به وسعت واژه ی فریاد…

و شاعری که در نیمه شب…به دست غزلی تلخ سروده شد!

و عاشقی که به عمر خود چتر نخرید!

و صبح سرد پاییز…

و گرگی خسته و زخمی که بر لوله ی تفنگ شکارچی بوسه می زد!

و قصه ی تکان بی صدای شانه ی یک مرد…

و گریه های پنهانی من به شعر تلخ “یغما”

شنیده ام پاییز در راهست…؟!

تنها ١٩فرسنگ تا رسیدن به اهواز فاصله دارد…

کاش پاییز کم نیاورد…! و بیاید…

دوازده شهریور٩۵/بابک طهماسبی

 

ارسال دیدگاه