نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 2366 تاریخ انتشار: ۰۵ / ۰۷ / ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۶
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

در سوگ یک خبرنگار…امروز شراره های آتش نیز شرمسار…اشک ریختند!

آی گلهای فراموشی باغ مرگ از باغچه خلوت ما می گذرد داس به دست و گلی چون لبخند می برد از بر ما سبب این بود آری راه را گر گره افتاده به پای باد را گر نفس خوشبو در سینه شکست آب را اشک اگر آمد در چشم زلال شبنمی با همه جان می […]

image

آی گلهای فراموشی باغ
مرگ از باغچه خلوت ما می گذرد داس به دست
و گلی چون لبخند
می برد از بر ما
سبب این بود آری
راه را گر گره افتاده به پای
باد را گر نفس خوشبو در سینه شکست
آب را اشک اگر آمد در چشم زلال
شبنمی با همه جان می شد آه….!

کودکی را که در این مه سوی صحرا رفته است
تا که تاجی بنشاند از گل بر زلفان
یا که بر گیرد پروانه رنگینی از بیشه غم
با چه نقل سخنی
بفریبیمش آیا
بکشانیمش تا آبادی ؟
پای گهواره خالی چه عبث خواهد بود
پس از این لالایی
خواب او سنگین است
و شما ای همه مرغان جهان در غوغا آزادید
شعر در پنجه مهتابی
گریه سر داد و غریبانه نشست….

مرگ یک خبرنگار مهربان و دلسوز امروز قلب های همه ی جامعه ی رسانه ای و مطبوعاتی خوزستان را جریحه دار کرد و اندوه بر چهره ی همه ی ما شتک اشک و ماتم نواخت…

دوست خوب و همکار گرامی سرکار خانم فتحی…در حالی رفت که اولین باران پاییزی  امسال را به نظاره ننشست…و شاید این تنها حسرتی باشد که یک قلب مهربان و سرشار از محبت…با خود به پهنه ی خاک سرد و بی رحم می برد…

و آتش شرمسار از ماتم پرغصه ای که بر قلب دوستان و همکارانت تحمیل کرد…بر شراره های خود

اشک حسرت و ندامت می افشاند…

۶ شهریور ماه ٩۵/بابک طهماسبی

 

ارسال دیدگاه