نرخ ارز و طلا

    در حال بارگذاری ...

نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 2017 تاریخ انتشار: ۰۳ / ۰۶ / ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۹
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

به داد شهر اولین ها برسید…آب نیست! نان نیست! امکانات نیست! راه نیست! به کدام غصه بمیریم؟!

در شهر من پژواک یک صدا گوش را کر میکند…به کدام غصه دق کنیم و بمیریم؟! آب نیست…!نان نیست…!کار نیست! راه نیست! هوا نیست! به کدام غصه برای مردمم بمیرم..؟ تصاویر خود گویای همه چیز هستند…حدیث درد مدام ما گویا تمامی ندارد… گاز هست اما برای روشن کردن اجاق و شومینه ی مجلل دیگران…سهم مردم […]

در شهر من پژواک یک صدا گوش را کر میکند…به کدام غصه دق کنیم و بمیریم؟!

آب نیست…!نان نیست…!کار نیست! راه نیست! هوا نیست! به کدام غصه برای مردمم بمیرم..؟

تصاویر خود گویای همه چیز هستند…حدیث درد مدام ما گویا تمامی ندارد…

image image image image image image image image image image image image image image image image image

گاز هست اما برای روشن کردن اجاق و شومینه ی مجلل دیگران…سهم مردم من آسم و سل و خفقان و بیماری های ریوی حاصل از نشت گاز ترش کشنده است!

آب هست کارون بزرگ چند کیلومتر آن طرف تر نفیر میکشد…اما مردم شهر اولین ها از بی آبی هلاک شده اند!

نفت هست اما تنها کسانی که حق استخدام ندارند…جوانان شهرند!

سهم جوانان شهر من از امکانات…تنها حجله ای سبز و تصویر جوانانی برومند با روبانی مشکی است!

چهره ها همه پژمرده اند…شادی دیریست از این شهر رخت بر بسته است…نفت و گاز ارزانی تان….لبخند را بر لبان مردم غمگین شهرم برگردانید..

.همه ی نواهای باخ و بتهوون ارزانی تان….صدای دهل و توشمال راست نورالله و رقص و هلهله ی دخترکان شاد و سرمست ایلم را برگردانید…

مسجدسلیمان هر روز دارد منزوی تر و تنهاتر می شود…فریادرسی بیاید…دست محبتی بر سر وروی شهر پیر و خسته بکشد…جرعه ای محبت…لقمه ای امید…و سنگی بر شیشه ی سیاه و بیرحم غم بزند…

قلم که تا جان دارد میخروشد و نام شهری که اسیر نامرادی ها شد و باغی را که تندباد بیرحم گل های لاله و نرگسش را پرپر کرد را فریاد می زند…باشد تا که روزی همه ی ما از أقصی نقاط جهان کنار آتش کده ی سرمسجد گردهم آییم و خاک شهر مظلوم و دلدارمان را توتیای چشمان مان کنیم…

شهریور٩۵/بابک طهماسبی

 

ارسال دیدگاه