نظر سنجی

عملکرد سایت چگونه بوده است ؟

نتایج

Loading ... Loading ...
کد خبر : 2685 تاریخ انتشار: ۱۳ / ۰۸ / ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

آبان هم رو به اتمام است و در قحطی باران…اشک هم با من غریبی میکند…؟!

آبان هم رو به اتمام است و باران نباریده است…! چه آبان کابوس گونه ای…؟ نه ریز ریز بارانی؟! نه آسمان سیاه پر ابری؟! نه طنین غرش رعد و تندری؟؟ نه حتی صدای زوزه ی بادی؟! آخر این چه آبانی ست؟! درختان پارک چنان لخت و یخ زده ایستاده اند که گویی هیزم شکن را […]

  • آبان هم رو به اتمام است و باران نباریده است…!

چه آبان کابوس گونه ای…؟

نه ریز ریز بارانی؟!

نه آسمان سیاه پر ابری؟!

نه طنین غرش رعد و تندری؟؟

نه حتی صدای زوزه ی بادی؟!

آخر این چه آبانی ست؟!

درختان پارک چنان لخت و یخ زده ایستاده اند که گویی هیزم شکن را با بیقراری فریاد می زنند…

سالهاست که هیچ موفقیتی مرا خوشحال و هیچ اخم و عتابی مرا غمگین نکرده است! مانند آدم آهنی قصه ی پادشاه اوزر گویی پادشاه اوزر قلب مرا به اسارت گرفته است!

همیشه برای موفق شدن جنگیده ام اما در یک قدمی هر موفقیتی دلسرد شده و اگر گاها” تشویق و پافشاری دوستانم برای دستیابی به موفقیت نبود از در اتاقم هم بیرون نمی آمدم

من عاشق نوشتن و شعرم ؛ و باران…این یگانه امید من در نیمه ی اول سال…برای انتظار تا بلکه بیاید و سر وروی زمین را از پلشتی ها بزداید…کلاغی با چشمان وغ زده بر درخت لخت و بی برگ رجز برتری می خواند..!و من و درخت بر مرگ برگهای بی جان اشک می ریزیم

از کودکی عاشق  پیراشکی بودم و هنوز هم گاهی وقتی پیراشکی می خرم همان پسربچه ی شلوغ دبستانی مدرسه ی نوروز در مسجدسلیمان میشوم که پشت پنجره ی بوفه ی مدرسه از مستخدم پیر و مهربان طلب پیراشکی ۵تومانی می کند!

هنوز هم گاهی زمستان ها در لباس ها و کاپشن قرمز بچگی هایم دوران کودکی ام را جستجو می کنم و از پیدا کردن چند نخودچی کشمش کهنه در جیب لباس هایم به وجد می آیم

آبان دارم تمام می شود و باران نباریده است کاش می شد مرغ باران را به مهمانی به صرف غزل به ریور ساید دعوت می کردم

کاش چنان بارانی می بارید که دوباره کوهشوره ای خروشان به راه می افتاد و من تمام دفتر شعرم را پرپر می کردم و به دست امواج خروشان آب می دادم…از وقتی به اهواز آمدم شبها آسمان را ندیده ام! راستی هنوز هم خوشه ی پروین متحد و زیبا می درخشند؟

نمی دانم؟ماه در آسمان اهواز هم قادر است شاعری را شوریده و شوریده ای را آشفته و مجنون کند..؟!

حالا ماههاست که باران نباریده است و جمعه های بیشمار بی رحم تازیانه های خود را بر تن بیجان من می نوازد…و من بی تفاوت به آنچه خوب و بد های دنیاست در اتاقم مرثیه ی خشکسالی می سرایم…صدای اخبار رادیو از اتاق کناری می آید…و گوینده ی هواشناسی این دروغگوی ابدی..! : فردا شنبه پانزدهم آبان هوای اهواز بارانی و ابری ست…!

١۴آبان٩۵/بابک طهماسبی

 

ارسال دیدگاه

logo-samandehi